وفاداری سیاسی
85 بازدید
تاریخ ارائه : 6/23/2013 7:46:00 AM
موضوع: جامعه شناسی

وفاداري سياسي

چرا رفتار سياسي مردم ايران قابل پيش‌بيني نيست و هر از چندگاهي يك جناح سياسي در پيش‌بيني رفتار سياسي مردم غافل‌گير مي‌شود. مثل غافلگيري جناح اصول‌گرا در سالهاي 76 و 92 يا غافل‌گيري جناح اصلاح‌طلب در سال 88. پاسخ اين پرسش به عدم انگيزه مردم براي وفاداري و پاي‌بندي به يك جناح خاص بر مي‌گردد و اين چيزي است كه جناح‌هاي سياسي مختلف بايد نسبت به آن فعاليت و تبليغ كنند.

وفاداري جناحي ميزان نسبي تعيين هويت فرد با حزب يا جناح سياسي و مشارکت او در آن تعريف مي‌شود. در اين تعريف، وفاداري جناحي هواداران از سه عامل زير تشکيل مي‌شود:

- اعتقاد به اهداف و ارزشهاي جناح سياسي؛

- تمايل به تلاش شديد در راه جناح سياسي؛

- خواست عميق ادامه هواداراي يا عضويت در جناح‌ سياسي؛

وفاداري، مفهومي دو سويه است، يعني به همان ميزان که جناح سياسي براي فرد احساس ارزشمندي و نياز دارد، هواداران نيز نسبت به جناح سياسي ابراز وفاداري و پاي‌بندي مي‌کنند. بنابراين، نمي‌توان وفاداري را يکسويه از هواداران و يا جناح سياسي انتظار داشت. در مدل زير وفاداري هواداران به جناح سياسي را مي‌توان به سه دسته "وفاداري عاطفي" ، "وفاداري مستمر"  و "وفاداري هنجاري"  تقسيم نمود. 

وفاداري عاطفي: شامل وابستگي عاطفي هواداران به جناح سياسي و درگير شدن در فعاليتهاي سياسي و جناحي است.

وفاداري مستمر: شامل وفاداري است که مبتني بر ارزش نهادن به جناح‌ سياسي است و در طي آن وفاداران در فعاليت سياسي جناح خود سهيم مي‌شود.

وفاداري هنجاري يا تکليفي: شامل احساسات افراد، مبني بر ضرورت ماندن در جناح سياسي خود است. وجه مشترک سه وفاداري مذکور، اين است که وفاداري حالتي رواني است که اولاً رابطه فرد را با جناح سياسي مشخص مي‌کند و ثانياً تصميم به ماندن در جناح سياسي يا ترک آن را به طور ضمني در خود دارد. ماهيت ارتباط فرد با جناح سياسي در هر يک از اجزاي سه‌گانه وفاداري عاطفي، وفاداري مستمر و وفاداري هنجاري متفاوت است. هواداران با وفاداري عاطفي قوي در جناح سياسي خود مي‌مانند، براي اين که مي‌خواهند بمانند. افراد که وفاداري مستمر قوي دارند مي‌مانند چون نياز دارند بمانند و آنهايي که وفاداري هنجاري قوي دارند مي‌مانند، زيرا احساس مي‌کنند که بايد بمانند.

از تفاوتهاي مفهومي اجزاء سه‌گانه وفاداري جناحي که هر يک تا حدودي از يکديگر مستقل هستند، اين نتيجه حاصل مي‌شود که هر کدام نتيجه و پيامد پيش‌فرضهاي خاصي هستند. پيشفرضهاي "وفاداري عاطفي" به چهار گروه دسته‌بندي مي‌شوند: ويژگيهاي شخصي هواداران (مثل سن، سابقه، خدمت، سطح تحصيلات، جنسيت، وضعيت تأهل و ...) ويژگيهاي شغلي (نظير حيطه شغل، تضاد نقش و ابهام نقش)، ويژگيهاي ساختاري (مثل رسميت، تمرکز، اندازه جناح سياسي و ...) و تجربيات فعاليت سياسي (يعني تجربياتي که هوادار در طي دوران فعاليت سياسي و جناحي خود به دست مي‌آورد).

عامل "وفاداري مستمر جناحي" داراي دو پيشفرض است: حجم و اندازه سرمايه‌گذاريهاي فرد در جناح سياسي (زمان و نيروي صرف شده براي يادگيري بيانيه، اهداف، استراتژي، ضرورت و... مخصوص جناح سياسي که قابل يادگيري از فعاليتها و جناحهاي‌ سياسي ديگر نيست و ...) و درک فقدان فعاليت سياسي در خارج از جناح سياسي.

بّعد هنجاري وفاداري جناحي از تجربيات فرد قبل از ورود به جناح سياسي (اجتماعي شدن خانوادگي ـ فرهنگي) و بعد از ورود به جناح سياسي (اجتماعي شدن سياسي) متأثر مي‌باشد.

بنابراين همه جناحهاي سياسي و از جمله جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بايستي به شاخصهاي ارتقاي فعاليت و وفاداري سياسي هواداران توجه وي‍ژه نموده و براي آن برنامه‌اي اجرايي ارائه كنند. در ارائه هر نوع برنامه ارتقاء سياسي هواداران، (ضمن در نظر گرفتن هدفها، ضرورتها، خط مشي‌ها، استراتژيها و ارزشها بنيادي اين برنامه) بايد به وضعيت‌سنجي وضع موجود جناح سياسي از لحاظ شاخصهاي ارتقاء سياسي و  ايدئولوژيك پرداخته و با انجام برنامه‌هاي منسجم و مستمر جناح خود را به سوي ارتقاء روزافزون سوق دهند تا در آينده چنين سونامي‌هاي سياسي را در پيش‌رو نداشته باشند.