آیینة مهر
70 بازدید
ناشر: مرکز مدیریت حوزة علمی قم
نقش: نویسنده
سال نشر: 1380
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : گروهی
شماره چاپ : 1
زبان : فارسی
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 200 سورة آل‌عمران، و بر اساس آیة أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ واقعیت اجتماعی و مبنای شناخت جامعه را بهره‌مندی متقابل انسان‌ها از یکدیگر و نظریه استخدام برآمده از آن تلقی می‌کنند. به نظر ایشان پذیرش زندگی اجتماعی امری اختیاری است. و از آنجا که هر امر اختیاری انگیزه می‌خواهد، این سؤال پیش می‌آید که انگیزة مردم در پذیرش زندگی اجتماعی چیست؟ به نظر علامه مردم همواره در پی تحصیل و تأمین منافع و مصالح خود هستند، ولی در می‌یابند که نمی‌توانند هم استقلال و آزادی خود را حفظ کنند و هم منافع و مصالح خود را تحصیل و تأمین کند، بلکه برای صیانت نفس لازم است که با افراد دیگر متحد شود و در تشکیل جامعه با هم دیگر همکاری کند. علامه در تبیین منشاء زندگی خانوادگی از دو عامل «خوددوستی» (=حب ذات) و «غزیزه جنسی» یاد می‌کند و از آنجا که مرز زندگی اجتماعی را فراتر از زندگی خانوادگی تلقی کرده‌اند، منشاء زندگی اجتماعی را اصل استخدام می‌دانند، اگر چه در یک تحلیل پیشرفته‌تر دو عامل منشاء زندگی خانوادگی (یعنی حب ذات و غریزه جنسی) را نیز به اصل استخدام بر می‌گردانند. بنابر این علامه بر خلاف دیدگاه برخی از فلاسفه اجتماعی که حب ذات را منشاء همه نوع اجتماعی می‌دانند منشاء زندگی خانوادگی و منشاء زندگی اجتماعی را اصل استخدام دانسته‌اند. در توضیح نقش عامل حب ذات در زندگی خانوادگی باید افزود که علامه بر این باور است که هر انسانی انسانهای دیگر را چونان خود می‌داند و می‌یابد و از آنجا که حب ذات در طبیعت و ذات انسان نهفته است، دیگر انسانها را به این علت که مشابه او هستند، همان خود می‌بیند، احساس انس نسبت به آنها در وی پدید می‌آید و می‌خواهد با آنان زندگی کند. از این رو به اجتماع فعلیت می‌دهد. چنانکه روشن است همین اجتماع یک نوع استخدام و استفاده است و چون این غریزه در همه انسانها به طور مشابه وجود دارد، نتیجه آن اجتماعی است که مورد بحث و نظر علامه است. منشأ دیگر زندگی اجتماعی را علامه «غریزه جنسی» می‌دانند و بر این باورند که ضرورت وجود دستگاه تناسلی در انسان است که او را برای اولین بار به ازدواج، یعنی اولین قدم در تشکیل اجتماع و زندگی خانوادگی واداشت و این قوی‌ترین عامل است که انسان را به اجتماع خانوادگی وا می‌دارد. بر اساس این نظریه انسان فطرتا می‌خواهد که دیگران را در راه اهداف و خواسته‌های خود به کارگیرد و این امر چون در جامعه بهتر و کاملتر تحقق می‌یابد، به جامعه روی آورده است. انسان با شرکت در اجتماع و جامعه، ضمن این که به کار و فعالیت می‌پردازد، می‌خواهد از نتیجة کار و تلاش دیگران نیز بهره ببرد. انسان هر پدیده‌ای را برای بهره‌برداری به خدمت می‌گیرد و معتقد است که باید از هر چیزی که در طریق کمال انسان مؤثر است، بهره گیرد و بر این اساس، طبیعت را به استخدام خود در آورده است. از مواد خام، آلات و ادواتی برای خود درست می‌کند و با آن ابزارها در مواد دیگر تصرف می‌کند و در این راستا به صنایع مختلف و علم و تکنولوژی دست یافته است و در این راه به قدری حریص است که به استخدام همنوع خود نیز مبادرت می‌کند. در توضیح اصل استخدام که در آثار علامه بیش از دو عامل خود دوستی و غریزه جنسی بدان توجه شده است، چنین آمده است: انسان موجودی است که می‌خواهد از طبیعت و ماده و از هر چیزی در راه تأمین نیازمندیها و بهزیستی خویش استفاده کند، حال سؤال این است که آیا این موجود عجیب با نیروی اندیشة خود، اگر با یک همنوع خود روبرو شود، فکر استفاده از وجود و افعال او نخواهد افتاد؟ بدون شک همانگونه که استفاده از موجودات بی‌جان و جانداران غیرانسانی را وجهه همت خود قرار می‌دهد، طبق عقل عملی و شعور خاصی که دارد، درصدد به خدمت گماردن انسانهای دیگر نیز بر می‌آید، زیرا استفاده از طبیعت، ماده، حیوانان و حتی انسان، امری طبیعی و عادی است. ولی بر خلاف استخدام سایر موجودات در استخدام انسانها در می‌یابد که سایر انسانها نیز در چنین اندیشه‌ای هستند، زیرا همانطور که عقل عملی این فرد را واداشته تا از همه چیز بهره ببرد، انسانهای دیگر را نیز وا می‌دارد که تا از او بهره‌کشی کنند. از این رو باید در برابر تقاضای استخدام دیگران نیز به استخدام ایشان در آید و بدون چنین استخدام دو طرفه‌ای امکان بهره‌گیری از انسانهای دیگر و اعمال غریزه استخدام نسبت به انسانها میسر نیست، لذا طبق همین عقل عملی افراد به ناچار به تعاون و همکاری و به تعبیر دیگر به زندگی اجتماعی تعاونی بر پایه تقسیم کار تن می‌دهند. علامه شاهد این مدعا را که اصل در انسان استخدام، نه اجتماعی زیستن و تعاون، است این امر می‌دانند که هر گاه انسان بتواند بدون بهره دهی به دیگران، دیگران را به خدمت گیرد، چنین خواهد کرد و بردگی و نظایر آن را نمونه و مصداق چنین طبع لجام گسیخته‌ای می‌داند. حال سؤالی که به ذهن خطور می‌کند این است که اصل استخدام و اجتماع از اعتباریات قبل از اجتماع است یا از اعتباریات بعد الاجتماع؟ به عبارت رساتر آیا اصل استخدام به طور مستقیم مقتضای طبیعت است و این اندیشه نخست در ذهن انسان خطور کرده و به دنبال آن اندیشه اجتماع پیدا شده است یا این که انسان با مشاهدة همنوعات خود، اول به فکر اجتماعی و زندگی دسته جمعی افتاده و افراد نوع به همدیگر گراییده و زندگانی تعاونی را پی‌جویی نموده و بعد از همدیگر استفاده می‌برند؟ آیا راهی که طبیعت برای تأمین آرمان و هدف خود برای انسان مشخص می‌سازد، همان اجتماعی و تعاون است، یا این که اندیشه استخدام را به مغز انسان وارد می‌سازد که جنس نر و ماده برای ارضاء خواهش غریزی خود به این کارها دست بزنند؟ علامه در جواب می‌فرمایند در حقیقت اجتماع، فرع استخدام و در اثر پیدایش توافق دو استخدام از دو طرف متقابل است نه این که طبیعت، انسان را مستقیما به چنین اندیشه‌ای رهبری نماید. به گفته ایشان نوع انسان طبعا استخدام‌گر است و این استخدام‌گری فطری، او را به اجتماعی مدنی و آسیبهای حاصل از آن کشانده است. به عبارت رساتر، در نظر علامه قبول اجتماع و محدودیتهای آن برای فرد فقط بر اساس ملاحظة سود شخصی و بر اساس استخدام جمع در خدمت فرد است. مثلا حسن تعاون صرفا اعتباری است که انسان به ملاحظه تمایلات سودجویانه خود آن را می‌سازد که یک نوع سودگروی عاقلانه است. ممکن است فردی به مقتضای بی‌نیازی و استغناء از اجتماع به حسن تعاون حکم ندهد و اعتبار قبح برای آن بکند. در آثار علامه در باب مکانیسم استخدام مردم از یکدیگر مطلبی نیافتیم. اما از آنجا که ایشان برای تبیین استخدام به آیة 33 سورة زخرف استناد می‌کنند، شاید بتوان «تفاوتهای طبیعی و اجتماعی» مردم را مکانیسم استخدام مردم تلقی کرد. از دیدگاه نظریة اجتماعی ارتباط و روش مبناشناسی نه تفاوتهای طبیعی و جبری انکار می‌شود و نه تفاوتهای اجتماعی ناشی از آنها؛ بلکه وجود این دو نوع تفاوت هم مورد قبول است و هم بر اساس برداشتی از قرآن قابل توجیه است. دلیل این که این تفاوتهای طبیعی و اجتماعی است که تقسیم کار اجتماعی را امکان‌پذیر می‌سازد. اگر این تفاوتها وجود نمی‌داشت مردم نمی‌توانستند یکدیگر را استخدام کنند و به کار بگمارند. شک نیست که اگر تقسیم کار و استفاده مردم از یگدیگر تحقق نیابد نظام اجتماعی مختل خواهد شد: نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا. تسخیر که به معنای «به کار گماردن» است، ممکن است یکطرفه باشد یا دوطرفه؛ یعنی امکان دارد که یکی دیگری را به کار گیرد ولی خود برای آن دیگری کاری نکند و امکان این نیز هست که یکی در یک جهت، دیگری را به کار گیرد و آن دیگری نیز، در جهتی دیگر این یکی را به کار گیرد. اصل استخدام یکی از عوامل اختلاف پیشابعثت میان انسانها است؛ چرا که قوت و ضعف انسانها نسبت به یکدیگر باعث بروز بهره‌کشی، استعمار و استثمار می‌شود. اختلاف امری ضروری و وقوع آن در بین مردم حتمی است. بروز اختلاف نیز سرانجام به هرج و مرج منجر شده و فطرت انسان را دستخوش نابودی می‌گرداند. البته اختلاف در نظر علامه بر دو نوع است: نوع اول از حیث معاش است که بر اساس آن یک نفر ظالم و دیگری مظلوم است. این نوع اختلاف توسط دین و بعثت انبیاء و انزال کتب آسمانی برطرف می‌شود. نوع دوم اختلافی است که بعد از بعثت انبیاء به وجود می‌آید. قرآن ریشه این اختلاف را در علمای دین بیان می‌کند. در باور علامه ترکیب و جمع خواه در طبیعت (ترکیب مواد) و خواه در جامعه (جمع مردم) دارای خواص معینی است که جدا از خواص اجزاء آن است. همانطور که اجسام از عناصر به وجود می‌آیند، ولی خواص تازه‌ای دارند که با خواص عناصر ترکیب‌شده متفاوت است، جامعه نیز از مردم به وجود می‌آید، ولی صرفا برآیندی از تمایلات و ویژگیهای فردی نیست. بلکه قوانین مخصوص به خود را دارد که با قوانین زیستی و روانی افراد متفاوت است. علامه باور دارند که دستگاه آفرینش یک سلسله اجزای ابتدایی که دارای آثار و خواص مخصوص است، می‌آفریند؛ بعد آنها را ترکیب می‌کند و آنها را با ویژگی‌هایشان به هم می‌آمیزد و فواید جدیدی علاوه بر فوایدی که هر کدام از اجزا داشتند، پدید می‌آورد. یکی از نقاط ضعف نظریه علامه عدم تبیین شکل‌گیری جامعه در اثر تجمع مردم است. به بیان دیگر عدم بیان مکانیسم و سازوکار تشکیل جامعه از تجمیع مردم در یک مکان واحد است. این که چگونه مردمی که در مکانی واحد تجمع می‌کنند، می‌توانند جامعه تشکیل دهند، در کلام علامه مورد غفلت قرار گرفته است. شاید بتوان ادعا کرد که مبنای شناخت جامعه از نظر قرآن بر اساس فهم ایشان و نظریة استخدام برآمده از آن، در امتداد مبنای تضاد و نظریة آن باشد. بر اساس نظریة ایشان، پدیده‌های اجتماعی به طور مستقل قابل مطالعه هستند (باور به جمع‌گرایی روش‌شناختی)؛ جامعه دارای وجود، شعور، فهم، عمل، اطاعت و ... است؛ جامعه به بدن موجود زنده تشبیه می‌شود (ارگانیسیسم اجتماعی).